
سلام
خوشحالم که به این وبلاگ اومدین
با نظراتتون خوشحالم کنین.در حال حاضر نمیتونم درخواستاتونو بذارم.
آدرسهای دیگه ی وبلاگ
www.koriha.tk
allkr.sho.ir
اگر خداوند آرزویی را در دلت انداخت بدان که توان رسیدن به آن را در تو دیده است
برای عملی كردن آرزوهایت اقدام كن..
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
Rocket Diary - “On My Way” [ Download ]
جونپیو دیگه صاحب یکی از بزرگترین کمپانی های جهان یعنی شینهوا بود .
سال تحصیلی تموم شده بود و اعضای F4 هم به دانشگاه رفته بودن و جاندی سال آخر دبیرستان بود . جاندی بعد از رفتن جونپیو دیگه هیچ خبری از جونپیو نداشت . ۶ ماه گذشته بود و گااول فکر می کرد که جونپیو باید جایی سرش گرم باشه . یا کالج و درس و یا ..
پیرمردی که همیشه به مغازه ای که جاندی توش کار می کرد میومد ، بار دیگه اومد و دوباره یه غذا خارج از منوی مغازه سفارش داد . اونها هم طبق معمول براش درست کردند و اون بدون هیچ تشکری از اونجا رفت ( به نظرم خیلی غیر منطقیه) .
پیرمرد از اونجا رفت و به ما فهموند که اون پدربزرگ جیهو هست .
توی خونه ی جاندی ، خانواده ی اون عروسک هایی رو درست می کردند ( کار جدیدشون بود) که از طرف جایی که پدر و مادر جاندی برای مصاحبه رفته بودند زنگ زدند و اونها تونستند کار پیدا کنه . اونها خیلی خوشحال بودند . اما یه چیز عجیب اتفاق افتاد .
جیهوو باعث این کار شده بود و سعی کرد این مساله رو از اونها مخفی کنه . فردای اون روز وقتی جونپیو داشت از پله های جایی که مادر و پدر جاندی از اون روز اونجا مشغول کار بودند ، پایین میومد ( درست نفهمدیم اونجا کجا بود که زیر نظر جیهوو بود) که مادر جاندی در حال لیز خوردن بود اما جیهوو اون رو گرفت . مادر جاندی تعجب کرده بود .
جیهوو بالاخره تونست جاندی رو توی استخر پیدا کنه . جاندی درد شدیدی در بازوش احساس می کرد و نمیتونست درست و حسابی شنا کنه . جیهو لبه استخر اومد و خواست دست جاندی رو بگیره تا از استخر بیاد بیرون اما جاندی به قدری درد داشت که دست اون رو ول کرد . جیهوو : ” هنوز بیمارستان نرفتی ؟” جاندی : ” چرا ! رفتم ! گفتن چیزی نیست ” جیهوو معلوم بود که حرف جاندی رو باور نکرده .
بعد از اون به اصرار جیهوو اونها به سالن آمفی تئاتر مدرسه رفتند . جیهوو جاندی رو روی مبلی که روی سن بود نشوند و دوربین رو روشن کرد و به جاندی گفت هر حرفی که برای جونپیو داره بگه تا این نوار رو براش بفرسته . جاندی گفت : ” جونپیو ! صدای منو میشنوی ؟ از روزی که نیستی هر روز بهت فکر می کنم . اما نمی دونم چرا فقط دعواهامون رو یادم میاد ؟ مسخره نیست؟ ولی وقتی بهت فکر می کنم لبخند می زنم . جونپیو ! حالت خوبه ؟ کی می خوای برگردی و باهام دعوا کنی ؟ ”
در همین موقع گریه جاندی هم شروع شد و نتونست حرفهاش رو کامل بگه برای همین یه جور سر و ته قضیه رو جمع کرد . جیهوو متوجه ناراحتی جاندی شد برای همین شروع به زدن پیانو کرد و جاندی هم کنار اون نشست و با هم پیانو زدند .
یی جانگ در حال ساختن یه کوزه بود که گااول وارد خونه ی اون شد و مشغول تماشای اون شد . وقتی یی جانگ دلیل اومدن گااول رو پرسید ، اون گفت که اومده تا در مورد جاندی و جونپیو صحبت کنه . اما اونها با هم بحث کردند و گااول با ناراحتی از اونجا بیرون رفت .
روز بعد جیهوو دم مغازه جاندی اومد و اون رو سوار ماشین کرد و به بیمارستان برد . دکتر به اونها گفت :” اگه از الان درمان رو شروع کنی ، مشکلی برای کارهای روزمره ات پیش نمیاد ! اما در مورد شنا باید بگم که با اون ضربه ای که بهت خورد ( همونی که هاجه زد _ دستش بشکنهههههه_ ) دیگه نباید به شنا ادامه بدی” جاندی تمام راه رو گریه کرد و به استخر رفت . جاندی گفت : ” خودم می دونم ، خوشگل نیستم ، باهوشم نیستم ، حتی پول هم ندارم . اما … فقط یه چیز … یه چیز بود که از همه چیز بیشتر دوستش داشتم و توش خوب بودم . و حالا اونها می گن که نباید انجامش بدم .می گن نباید دیگه شنا کنم ”
جونیپو جلو رفت و اشکهای جاندی رو پاک کرد و خیلی نگران جاندی بود . جاندی به خونه جیهوو رفت و اونها با هم حرف زدند . جاندی فهمید که جیهوو در بچگیش یه بار وقتی که با خانواده اش توی ماشین بوده جلوی چشم پدرش رو گرفته ( به شوخی) و اونها تصادف کردند . مادر و پدرش هم توی اون تصادف کشته شدند و پدربزرگ جیهوو سر این قضیه هیچ وقت نتونسته جیهوو رو ببخشه .و تنها کسی که تونسته بوده توی تمام این مدت حامی اون باشه سو هیان بوده .
توی خونه جاندی ، اون تمام وسایل مربوط به شناش رو توی یه جعبه گذاشت ( مثل پوستر ها و …![]()
جاندی می خواست تا به چین بره تا جونپیو رو ببینه ، اما پول کافی نداشت . حتی صاحب مغازه ای که توش کار می کرد هم این پول رو نداشت . F4 هم برای کمک به جاندی دم در مغازه ایستادند و دخترها جیغ زنان و با خوشحالی به سمت مغازه حمله ور شدند .
حاندی تونست پول کافی رو بدست بیاره .
توی استخر جاندی شیرجه زد و F4 و گااول هم اون رو تماشا می کردند . گااول گریه کرد . کمی بعد جاندی از استخر بیرون اومد و F4 لوح تقدیری برای اون حاضر کرده بودند که اون رو رسماً بازنشست کرده بودند ( خیلی خنده دار بود)
جاندی به چین رفت . شهر ماکائو ، و یه راست به سمت هتلی که جونپیو در اون بود رفت اما بادیگاردها مانع ورود اون شدند . جاندی بیرون هتل منتظر موند . بعد از اون جاندی به بازار رفت و در اونجا کسی خواست کیف پول اون رو بدزده اما دختری رسید و شروع به زدن دزد کرد و کیف جاندی رو بهش پس داد و با جاندی کمی راه رفت . جاندی اسم اون دختر رو پرسید : ها جه کیانگ
جاندی بار دیگه سعیش رو کرد که به هتلی که جونپیو در اون بود وارد شه اما نشد . بالاخره تونست خودش رو وسط توریست ها بندازه و وارد شه . وقتی به قسمت بار هتل رفت جونپیو رو دید که همراه دختری بود . جاندی خشکش زده بود . جونپیو نگاهی به جاندی انداخت اما خودش رو به کوچه علی چپ زد .
اون ناامید بیرون رفت و در شهر پسر بچه ای سعی کرد تا به اون هتل ارزان قیمیتی رو نشون بده اما در وسط راه چمدون اون رو ازش دزدید جاندی اون رو تعقیب کرد و به جایی رسید که تمام دوستهای پسر بچه ( که خلافکار بودند ) اونجا بودند . اونها به جاندی نزدیک شدند . جاندی توی دلش گفت : ” جونپیو ، ازت خواهش می کنم کمکم کن” در همین وقت موجودات فضایی ای به نام F4 که من واقعاً نمی دونم از کجا سر و کله شون پیدا شد جاندی رو نجات دادند . جاندی که از دیدن اونها خوشحال شد با اونها رفت .
یی جانگ از جاندی پرسید که تونسته جونپیو رو ملاقات کنه ! اما جاندی دروغ گفت و سعی کرد وانمود کنه که جونپیو رو ندیده .








آهنگ این صحنه ...
[ Download ]






















طبقه بندی: پسران فراتر از گل،
برچسب ها: خلاصه سریال،

