معرفی سایت

سلام
خوشحالم که به این وبلاگ اومدین
با نظراتتون خوشحالم کنین.در حال حاضر نمیتونم درخواستاتونو بذارم.
آدرسهای دیگه ی وبلاگ
www.koriha.tk
allkr.sho.ir
اگر خداوند آرزویی را در دلت انداخت بدان که توان رسیدن به آن را در تو دیده است
برای عملی كردن آرزوهایت اقدام كن..
نویسندگان
صفحات جانبی
ابر برچسب ها
گروه خوانندگی DBSK
قسمت 24 روزگار شاهزاده
خلاصه سریال
پارك جونگ مین
كلیپ رقص ss501
سفر گروه ss501 به مالزی
دانلود تمام آهنگها و آلبوم های گروه Ss501
yoon eun hye
تو زیبایی
پسران فراتر از گل 4
Son dambi
جانگ گیون سوك
گروه shinee
خلاصه سریال.
گروه super junior
عشق من سام سون
قسمت آخر روزگار شاهزاده
گروه سوپر جونیور
سونگ یو ری
كلیپ تبلیغاتی
گروه After School
عكس پارك جونگ مین
tony moly
قسمت بیست و چهارم روزگار شاهزاده
كیو جونگ
my lovely sam soon
تولد 38 سالگی سونگ
Song hye kyo
گروهBEAST
my lovely sam-soon
دختر زیبای من
گروه 2pm
والپیپر
كلیپ پارك جونگ مین
شین چی كیونگ
گروه Mblaq
Sung Yuri
روزگار شاهزاده
گروه SNSD
سونگ های كیو
u-kiss
بیوگرافی سونگ های كیو
پیام ss501
عكسهای اسپانسری
خلاصه اخرین قسمت روزگار شاهزاده
خلاصه سریال روزگار شاهزاه
jang geun suk
والپیپر جانگ گیون سوك
super junior
هیون جونگ
پیوند های روزانه
آمار سایت
كل مطالب ارسال شده: عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
خلاصه قسمت 12 دوازدهم سریال پسران فراتر از گل boys before flowers
ارسال در تاریخ یکشنبه 2 فروردین 1388 توسط sara
خلاصه قسمت 11 یازدهم سریال پسران فراتر از گل boys before flowers


جاندی پافشاری کرد تا هاجه دلیل انتقامش رو از جونپیو بگه و هاجه گفت که دلیلش این بوده که جونپیو برادرش رو از راه به در کرده .هاجه : ” یادت میاد؟ کسی که بهت گفتم از همه برام مهم تره ! خوب بهم نگاه کن . من کسی رو یادت نمی ندازم ؟ “
[ جاندی خوب دقت کرد و تازه یادش اومد که کسی که در قسمت اول سریال از بالای پشت بوم مدرسه شینهوا نجات داده بوده همون هاجه بوده . البته اونجا با صورتی خونی بود . ]

جاندی تازه متوجه دلیل انتقام هاجه از جونپیو شده بود و فهمید که اون یه وسیله بوده تا هاجه بتونه از جونپیو انتقام بگیره . در همین موقع چند نفر جونپیو رو که حسابی خاکی شده بود با خودشون اوردند





فردا جاندی توی بیمارستان چشمهاش رو باز کرد . جونپیو جلوش نشسته بود و سر و صورتش زخمی بود .


جاندی به خونه اش برگشت . اما دید مادر و برادرش در حال گریه کردن هستن و خونه حسابی به هم ریخته . وقتی جاندی دلیل گریه شون رو ازشون پرسید فهمید که یه سری آدم از طرف مادر جونپیو پدر جاندی رو با خودشون بردن( به خاطر قرض) . اون شب مادر جاندی به خونه جونپیو رفت و جلوی مادر جونپیو به زانو در اومد و ازش التماس کرد تا به همسرش کمک کنه و با اونها کاری نداشته باشه .

مادر جونپیو راضی نشد و مادر جاندی کاسه ی نمکی رو روی سرش خالی کرد . مادر جونپیو که حسابی تعجب کرده بود دست مادر جاندی رو گرفت و اون رو بلند کرد .

وقتی جاندی به خونه برگشت پدرش رو دید و متوجه شد که مادرش چکار کرده و مادرش چمدون ها پولی رو که دفعه قبل مادر جونپیو برای اونها اورده بود رو اورده . به پدرش قول داد که فردا پول رو پس بده .
فردای اون روز جاندی پیش مادر جونپیو رفت و گفت : ” برای پس دادن پول اومدم ” و پول ها رو روی میز گذاشت . مادر جونپیو گفت : ” من متوجه شدم که توی موقعیت بد مالی هستید . فکر نمی کنی عاقلانه تره که توی این موقعیت غرورت رو زیر پا بذاری و این پول رو قبول کنی ؟” جاندی : ” این غرور نیست . این تصیمیه که خانواده ی من و من گرفتیم . از بابت مزاحمتی که ایجاد شد معذرت می خوام ” جاندی خواست بره که مادر جونپیو گفت : ” می تونم پول بیشتری بهت بدم اگه کافی نیست. بعد از این مدتی که می شناسمت به نظرم خوب فن تجارت رو بلدی . پس بیا یه قرار بذاریم . ” جاندی : ” از امروز لطفاً دیگه به من خانواده ام توهین نکنید . ازتون خواهش کردم ” مادر جونیپو : ” چی ؟ یعنی تو واقعاً می خوای دوستیت رو با جونپیوی من ادامه بدی؟” جاندی : ” این یه مساله بین من و جونپیوئه . به خودمون مربوط میشه ” مادر جونپیو سعی کرد تا به راه های مختلف جاندی رو متقاعد کنه که این دوستی رو تموم کنن اما جاندی موافقت نکرد و از اونجا بیرون رفت .


جاندی روی پله ها نشسته بود و داشت فکر می کرد که جیهوو اومد و گفت : با آتشنشانی تماس گرفته بودید ؟ من اومدم اینجا تا آتیش رو خاموش کنم “

اونها با هم به خونه جیهوو رفتند و جیهوو برای جاندی صبحونه درست کرد . و گفت که باید با هم جایی برن .

اونها به اسکی رفتند البته همه بودند . جاندی نمی تونست اسکی کنه برای همین تمام مدت به جونپیو وصل بود .

اون شب جونپیو به دوستهاش گردنبندی رو نشون داد که می خواست به جاندی بده

جاندی و جونپیو همدیگه رو توی بالکن هتل دیدن و با هم قهوه خوردند .

جونپیو کتش رو به جاندی داد و جاندی وقتی دستش رو توی جیب کت کرد گردنبند رو دید .
جونپیو گفت که اون گردنبند رو خودش طراحی کرده و توی دنیا فقط یه دونه از اون وجود داره وبرای همین از جاندی خواست که گمش نکنه .

جونپیو خواست جاندی رو ببو سه که عطسه اش گرفت . خیلی سعی کرد خودش رو خونسرد نشون بده اما نشد

فردا جاندی و گااول با هم به اسکی رفتند . جاندی گردنبندش رو به گااول نشون داد ( اما اون سه دختری که همیشه توی مدرسه جاندی رو میدیدند اونجا بودند و گردنبند رو دیدند ) جاندی موقع اسکی افتاد و وقتی خواست بلند شه اون سه دختر اومدند و وقتی که خواستند توی بلند شدن کمکش کنند ، گردنبند جاندی رو از گردنش بی صدا در آوردند .

از طرفی گااول منتظر جاندی بود و اسنوبرد سواری نزدیک بود به اون برخورد کنه که یی جانگ گااول رو اون طرف تر پرتاب کرد .

غروب وقتی جاندی و گااول مشغول غذا خوردن بودند ، گااول متوجه نبود گردنبند جاندی شد و جاندی با فهمیدن این قضیه شروع به گشتن توی اتاقش کرد . اون سه تا دختر پیش جونپیو رفتند و گفتند جاندی داشته دنبال گردنبدی می گشته . جونپیو وارد اتاق جاندی شد و به جاندی گفت : ” چیزی گم کردی ؟ ” جاندی : ” نه فقط داشتم وسایلم رو مرتب می کردم . ” جونپیو : ” گردنبندی که بهت دادم کجاست ؟ چرا گردنت نیست ؟ ” جاندی شروع به معذرت خواهی کرد اما جونپیو گفت : ” منظورت اینه که تو از قصد گمش نکردی ؟ هر دفعه همین کار رو می کنی. هر وقت که سعی می کنم بهت نزدیک تر بشم یه جوری قلبم رو له می کنی انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده . انقدر از نظرت بی ارزشم ؟ ” جاندی : ” جونپیو ، سوء تفاهم شده . بذار تا همه چیز رو برات توضیح بدم ” جونپیو : ” دخترهایی مثل تو خوب بلدن که چطوری یکیو بپیچونن” و از اونجا رفت .


جاندی خیلی سعی کرد تا دنبال گردنبند بگرده. اون سه دختر به جاندی گفتند که گردنبند رو بالای کوه اسکی دیدند . از طرفی چند نفر از طرف مادر جونپیو اومدن و با زور جونپیو رو سوار ماشین کردند .


موتور برفی جونپیو خراب شد برای همین پیاده تا بالا رفت تا اینکه چشمش به جاندی افتاد و اون رو روی کولش گذاشت و به کلبه ای که بالای کوه بود برد

شومینه رو روشن کرد و لباس های خودش رو تن جاندی کرد (لباس های جاندی خیس بود )


خودش خیلی سردش بود که جاندی با بی حالی گفت : ” معذرت می خوام ” جونپیو : ” اگه پشیمونی همین بسه . فقط یادت باشه که این دفعه من جونت رو نجات دادم ” جاندی : ” چطوری ازت تشکر کنم؟” جونپیو :” نهار ، همون غذایی رو که هر روز می خوری ، آخه همیشه دوست داشتم امتحانش کنم

” ××× اونها همدیگه رو بو سیدند×××

روز بعد جونپیو و جاندی به هتل اومدند ، جایی که بقیه منتظر اونها بودند و جیهو گردنبند رو به جاندی داد .

توی خونه ، جاندی غذا رو برای جونپیو حاضر کرد ( خیلی قشنگ اون رو تزئین کرد)

وقتی سر قرار منتظر جونپیو بود ، جیهوو اومد و گفت سریع با اون بیاد وگرنه امکان داره نتونه جونپیو رو ببینه ” ( پدر جونپیو که صاحب کمپانی شینهوا بود حال وخیمی داشت و جونپیو باید سریع تر به چین میرفت )


طبقه بندی: پسران فراتر از گل،
برچسب ها: خلاصه سریال،
دنبالک ها: Boys Over Flowers خلاصه سریال پسران فراتر از گل،


جاندی پافشاری کرد تا هاجه دلیل انتقامش رو از جونپیو بگه و هاجه گفت که دلیلش این بوده که جونپیو برادرش رو از راه به در کرده .هاجه : ” یادت میاد؟ کسی که بهت گفتم از همه برام مهم تره ! خوب بهم نگاه کن . من کسی رو یادت نمی ندازم ؟ “
[ جاندی خوب دقت کرد و تازه یادش اومد که کسی که در قسمت اول سریال از بالای پشت بوم مدرسه شینهوا نجات داده بوده همون هاجه بوده . البته اونجا با صورتی خونی بود . ]

جاندی تازه متوجه دلیل انتقام هاجه از جونپیو شده بود و فهمید که اون یه وسیله بوده تا هاجه بتونه از جونپیو انتقام بگیره . در همین موقع چند نفر جونپیو رو که حسابی خاکی شده بود با خودشون اوردند



اونها سعی کردند ازش جلوی دوربین اعتراف بگیرن که دیگه جاندی رو نمیبینه .
در همین موقع F4 وارد شدند و شروع به زدن هاجه و کسایی که اونجا بودند کردند .


فردا جاندی توی بیمارستان چشمهاش رو باز کرد . جونپیو جلوش نشسته بود و سر و صورتش زخمی بود .


جاندی به خونه اش برگشت . اما دید مادر و برادرش در حال گریه کردن هستن و خونه حسابی به هم ریخته . وقتی جاندی دلیل گریه شون رو ازشون پرسید فهمید که یه سری آدم از طرف مادر جونپیو پدر جاندی رو با خودشون بردن( به خاطر قرض) . اون شب مادر جاندی به خونه جونپیو رفت و جلوی مادر جونپیو به زانو در اومد و ازش التماس کرد تا به همسرش کمک کنه و با اونها کاری نداشته باشه .

مادر جونپیو راضی نشد و مادر جاندی کاسه ی نمکی رو روی سرش خالی کرد . مادر جونپیو که حسابی تعجب کرده بود دست مادر جاندی رو گرفت و اون رو بلند کرد .

وقتی جاندی به خونه برگشت پدرش رو دید و متوجه شد که مادرش چکار کرده و مادرش چمدون ها پولی رو که دفعه قبل مادر جونپیو برای اونها اورده بود رو اورده . به پدرش قول داد که فردا پول رو پس بده .
فردای اون روز جاندی پیش مادر جونپیو رفت و گفت : ” برای پس دادن پول اومدم ” و پول ها رو روی میز گذاشت . مادر جونپیو گفت : ” من متوجه شدم که توی موقعیت بد مالی هستید . فکر نمی کنی عاقلانه تره که توی این موقعیت غرورت رو زیر پا بذاری و این پول رو قبول کنی ؟” جاندی : ” این غرور نیست . این تصیمیه که خانواده ی من و من گرفتیم . از بابت مزاحمتی که ایجاد شد معذرت می خوام ” جاندی خواست بره که مادر جونپیو گفت : ” می تونم پول بیشتری بهت بدم اگه کافی نیست. بعد از این مدتی که می شناسمت به نظرم خوب فن تجارت رو بلدی . پس بیا یه قرار بذاریم . ” جاندی : ” از امروز لطفاً دیگه به من خانواده ام توهین نکنید . ازتون خواهش کردم ” مادر جونیپو : ” چی ؟ یعنی تو واقعاً می خوای دوستیت رو با جونپیوی من ادامه بدی؟” جاندی : ” این یه مساله بین من و جونپیوئه . به خودمون مربوط میشه ” مادر جونپیو سعی کرد تا به راه های مختلف جاندی رو متقاعد کنه که این دوستی رو تموم کنن اما جاندی موافقت نکرد و از اونجا بیرون رفت .


جاندی روی پله ها نشسته بود و داشت فکر می کرد که جیهوو اومد و گفت : با آتشنشانی تماس گرفته بودید ؟ من اومدم اینجا تا آتیش رو خاموش کنم “

اونها با هم به خونه جیهوو رفتند و جیهوو برای جاندی صبحونه درست کرد . و گفت که باید با هم جایی برن .

اونها به اسکی رفتند البته همه بودند . جاندی نمی تونست اسکی کنه برای همین تمام مدت به جونپیو وصل بود .

اون شب جونپیو به دوستهاش گردنبندی رو نشون داد که می خواست به جاندی بده

جاندی و جونپیو همدیگه رو توی بالکن هتل دیدن و با هم قهوه خوردند .

جونپیو کتش رو به جاندی داد و جاندی وقتی دستش رو توی جیب کت کرد گردنبند رو دید .
جونپیو گفت که اون گردنبند رو خودش طراحی کرده و توی دنیا فقط یه دونه از اون وجود داره وبرای همین از جاندی خواست که گمش نکنه .

جونپیو خواست جاندی رو ببو سه که عطسه اش گرفت . خیلی سعی کرد خودش رو خونسرد نشون بده اما نشد

فردا جاندی و گااول با هم به اسکی رفتند . جاندی گردنبندش رو به گااول نشون داد ( اما اون سه دختری که همیشه توی مدرسه جاندی رو میدیدند اونجا بودند و گردنبند رو دیدند ) جاندی موقع اسکی افتاد و وقتی خواست بلند شه اون سه دختر اومدند و وقتی که خواستند توی بلند شدن کمکش کنند ، گردنبند جاندی رو از گردنش بی صدا در آوردند .

از طرفی گااول منتظر جاندی بود و اسنوبرد سواری نزدیک بود به اون برخورد کنه که یی جانگ گااول رو اون طرف تر پرتاب کرد .

غروب وقتی جاندی و گااول مشغول غذا خوردن بودند ، گااول متوجه نبود گردنبند جاندی شد و جاندی با فهمیدن این قضیه شروع به گشتن توی اتاقش کرد . اون سه تا دختر پیش جونپیو رفتند و گفتند جاندی داشته دنبال گردنبدی می گشته . جونپیو وارد اتاق جاندی شد و به جاندی گفت : ” چیزی گم کردی ؟ ” جاندی : ” نه فقط داشتم وسایلم رو مرتب می کردم . ” جونپیو : ” گردنبندی که بهت دادم کجاست ؟ چرا گردنت نیست ؟ ” جاندی شروع به معذرت خواهی کرد اما جونپیو گفت : ” منظورت اینه که تو از قصد گمش نکردی ؟ هر دفعه همین کار رو می کنی. هر وقت که سعی می کنم بهت نزدیک تر بشم یه جوری قلبم رو له می کنی انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده . انقدر از نظرت بی ارزشم ؟ ” جاندی : ” جونپیو ، سوء تفاهم شده . بذار تا همه چیز رو برات توضیح بدم ” جونپیو : ” دخترهایی مثل تو خوب بلدن که چطوری یکیو بپیچونن” و از اونجا رفت .


جاندی خیلی سعی کرد تا دنبال گردنبند بگرده. اون سه دختر به جاندی گفتند که گردنبند رو بالای کوه اسکی دیدند . از طرفی چند نفر از طرف مادر جونپیو اومدن و با زور جونپیو رو سوار ماشین کردند .

جاندی به سختی از کوه بالا می رفت و هوا به قدر سرد بود که روی برف ها بی حال افتاده بود .
دختر ها توی لابی هتل نشسته بودند و به گردنبند نگاه می کردند که جیهوو اونها رو دید و گردنبند رو با عصبانیت از اونها گرفت و متوجه شد که اونها به جاندی چی گفتند .
موتور برفی جونپیو خراب شد برای همین پیاده تا بالا رفت تا اینکه چشمش به جاندی افتاد و اون رو روی کولش گذاشت و به کلبه ای که بالای کوه بود برد

شومینه رو روشن کرد و لباس های خودش رو تن جاندی کرد (لباس های جاندی خیس بود )


خودش خیلی سردش بود که جاندی با بی حالی گفت : ” معذرت می خوام ” جونپیو : ” اگه پشیمونی همین بسه . فقط یادت باشه که این دفعه من جونت رو نجات دادم ” جاندی : ” چطوری ازت تشکر کنم؟” جونپیو :” نهار ، همون غذایی رو که هر روز می خوری ، آخه همیشه دوست داشتم امتحانش کنم

” ××× اونها همدیگه رو بو سیدند×××

روز بعد جونپیو و جاندی به هتل اومدند ، جایی که بقیه منتظر اونها بودند و جیهو گردنبند رو به جاندی داد .

توی خونه ، جاندی غذا رو برای جونپیو حاضر کرد ( خیلی قشنگ اون رو تزئین کرد)

وقتی سر قرار منتظر جونپیو بود ، جیهوو اومد و گفت سریع با اون بیاد وگرنه امکان داره نتونه جونپیو رو ببینه ” ( پدر جونپیو که صاحب کمپانی شینهوا بود حال وخیمی داشت و جونپیو باید سریع تر به چین میرفت )


طبقه بندی: پسران فراتر از گل،
برچسب ها: خلاصه سریال،
دنبالک ها: Boys Over Flowers خلاصه سریال پسران فراتر از گل،








